غزل شکوفايي
باز آ، که نو بهار به نام تو بشکـُفـَد
نوروز سرفراز به کام تو بشکـُفـَد
سر مستي دوبار? عيش جهان پير
از جلو? شکوهِ تمام تو بشکـفـد
سربسته مانده راز شکوفايي زمين
برگرد، از طراوت گام تو بشکـفـد
بنگر، فروچکد شب ظلمت سراي پست،
آفاق از بلندي بام تو بشکـفـد
بر کاخ اهلِ ظلم، وزد غارتِ خزان
در پيشگاهِ عدلِ تو آلام بشکـفـد
ارباب زور اريکه قدرت ز کف نهند
تا از نشاط ، چهره ايام بشکـُفـَد
برخيز، اذان صبح ظهور است منتظر
از کعبه آفتاب قيام تو بشکـفـد.
مصطفي قليزاده عليار