خدا نخواست وگرنه دلم تو را ميخواستدلت نصيب دلم بود اگر خدا ميخواست
خدا نخواست وگرنه خود تو ميدانيعبور ثانيهها هرنفس تو را ميخواست
سکوت حنجرهام بيصدا ترک ميخوردو عشق آمده بود و تو را ز ما ميخواستدلم به لهجه بارانياش غزل ميخواندتو بودي آنچه که او با خدا خدا ميخواست
ببين چهقدر زلالي که دل حضورت راميان زمزمه سبز ربّنا ميخواست
زمان به خواب نگاه تو رفته بود و دلمطلوع چشم تو را تا هميشهها ميخواست
و سرنوشت چه بر سر نوشته بود که بازقفسنشين غريبي تو را رها ميخواست!