وبلاگ :
:: امـــيد وصـــل ::
يادداشت :
اشک انتظار
نظرات :
4
خصوصي ،
8
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
يه دوست
من اشک هاي تو را بر کوبه هاي کوچه پس کوچه هاي سرد و خسته مدينه يافتم.
خط تو را که بر پوست هر ستاره،
غزل آفتاب را مي نوشتي، خواندم.
من نشان کبودين تو را از قافله هايي که از کناره بقيع مي گذشتند گرفتم....
اين شعله هاي عشق توست که انسان خسته را به ميهماني آفتاب مي خواند.
در حجم نگاه تو افق هم رنگ مي باخت.
سبزي اين سال ها هنوز وام دار آن نگاه بلندي است که از قله ناپيداي تو سر زد.
من با نواي آشناي تو از قناعت انجمادها و از پس کوچه هاي حقير خلافت ها رهيدم...
اوج تسليت تو را آن جا که مردِ راه را پاي انداخت شناختم.
من در خاموشي قبرت تابش هزاران خورشيد را ديدم.
اگر قبرت را نشاني نيست چه باک؟
هر سنگْ نبشته اي حکايت تو را دارد...
پاسخ
من درخاموشي قبرت تابش هزاران خورشيد راديدم.../اين بقيه الله..