پيام
نوجووني از خودتون
92/2/10
* هاتف *
سلام بانو...نه متاسفانه!ممنونم...امادردستويرايش هست!..
پيام رهايي
يعني... در دست ويرايش هست... يعني آماده سازي ادبي از حيث فني متن....
* هاتف *
: )ممنون ازپيامرهائي...بله بانو مريم..متاسفانه سيستم وکيبورد کلا مشکل پيدا کردن..منظورم ازحيث فني پست بود...متن از نويسنده معروف:عليلطيفي هست.../تشکر از توجه وعنايت شما...
هما بانو
*سلام خانوم بهار عزيز .. * احسن به شما به خاطر حسن اتنخاب اين مطلب.. خيلي زيبا و پراحساس بود*
* هاتف *
سلام بانو....بسيارممنونم...لطفداريد شما...@};-
كيوان گيتي نژاد و
در همه نقاشي هاي دنيا به دور سر قديسان و اولياء و مقربين الهي هاله اي از نور کشيده شده است اين آيا فقط اقدامي نمادين است و يا اينکه نه اين نور مي خواهد حقيقتي را در ميان با مخاطب قرار دهد که نور براي آن شخص همان قداستي را دارد که نقاش قصد بيان منظورش را در نمادين کردن طرح خويش به نمايش بگذارد
كيوان گيتي نژاد و
درست است اين نقاشي و اين خلق نور در آن بدان معنا است که يک شعله مثل تابيده شده از خورشيد و ستاره و ماه وهر شيعي که تشعشع نور دارند و اين يک شعله را ما فقط چزئي افشان از او را تنها حس مي کنيم ودرواقع نود و نه درصدش شعله هايست که ما از ديدن آن عاجزيم و اين شعله از بدو خلقت و در منيت ما شعله ور بوده و با ما زاده شده است و در دل ما مي سوزد و از ما جز سوختن و ساختن راه و چاره اي نيست ما اگر تازه خوب با
كيوان گيتي نژاد و
نظر دل نظاره کنيم و طاقت خيره شدن به افشانه اش خورشيد و ستاره مرده ماه پريشان از هر لحظه معدوم شدن را با همان حول و حراس و يا اينکه بر همان نقاشي که در حول سر انبياءکشيده شده بسنده کنيماين تنها کاري است که در تمام دنيا حتي عارفين توانسته اند از نور بهره بگيرند واقعا سر اين نور در چه نهفته است که همه ما از بدو تولد جذب چيزي مي شويم که ساتع کننده نوري باشد
كيوان گيتي نژاد و
اما آن نور واقعي و حقيقي که باعث شده گل آفتابگردان عمرش را در خيره ماندن در نور سپري کند پيزي است سواي اين غريزه صرف که برخي از ما با داشتن و بهره مندي از اين نور به نقاشي نقاش بسنده و برايش خيلي کنيم قصه اي پرداخته ايم
كيوان گيتي نژاد و
دوستان ولايي من واقعيت اين است که اين نور در سيماء و سر تلالو دارد که آن آتش در دل روشن است. بدون آن آتش اين نور امکان پذير نيست. آن آتش آتش عشق است. آتش عشقي که در(((ني))))جان عاشق مي افتد. عاشق شو!!ور نه!!روزي کار جهان به سر خواهد آمد و چو ستاره خورشيد و ماه ووو مي ميرد.