»» دلتنگی وغربت
سلام
چقدردلم براوبلاگم تنگ شده بود،یعنی نه برا وبلاگم برای نوشتن واسه آقامون.
توفیقی دست داد 5شنبه گذشته رفتیم زیارت...یه جورائی استرس داشتم!... اما هروقت میرم جمکران اصلا احساس غریبی نمیکنم اما دلم میشکنه!میدونی چرا ؟
این همه حضور!این همه دستهائی که برا دعا بالا رفتن !این همه استغاثه!این همه ازدحام کنار چاه امام زمان(عج)این همه فعالیت فرهنگی توسط مسئولین ومتولیان مسجد جمکران،کیا به فکراقاهستن؟
آه !!آه ازغریبی آقام که ازهمه بیشترحسش میکنم!
میگن عاشقا توی دلشون فقط به یکی فکرمیکنن اونم معشوقشون!اما توی این دل شلوغ ما...!!!آقا ببخش تورو خدا...
الان با اشک چشمم دارم مینویسم وغم سنگینی که روی دلم نشسته!
آقا جون قربونت برم الان چطوری داری بهم نگاه میکنی!؟
دلمونشکن!رهام نکن!آقا جون،رهام نکن! ..............
نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بهار ( شنبه 89/6/27 :: ساعت 10:22 عصر )
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ
خداکند..میلاد نورنرسیدیامید من!ازصفرتابیستاین روزهاناب ترین اندیشهصفای دلعطرخداخواستم شاد باشم آقا[عناوین آرشیوشده]