سفارش تبلیغ
صبا
 
صفحه نخست          عناوین مطالب وبلاگ           نقشه سایت                 ATOM
درباره وبلاگ


اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَکَ‏، اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ‏، اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی
نویسندگان
حمایت

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 13
  • بازدید دیروز: 44
  • کل بازدیدها: 194029
پنج شنبه 91 خرداد 18 :: 9:32 عصر ::  نویسنده : بهار

یک اعتکاف دیگرگذاراندیم ،اما باز بی او!
دلهامان تلنگری خورد ، دعا کردیم ،اما باز بی او!


کسی صدای غریبانه مان را شنید آیا!اشک هایمان را نگریست آیا!..
مداح مراسم با نوای پرسوزو گدازی گفت: اشک شوراست وثمره اش شیرین!اشک ریختیم وباز بی او!


چقدرلحظات آخر قشنگ بود...صدای یابن الحسن یابن الحسن...آمیخته با اشک...دستهای گدائی..گریه برای جد غریبش حسین(علیه السلام)..گریه بر مصائب عمه اش زینب کبری سلام الله علیها) ...وبازبی او!
وباز بی او گذشت!
اما دلم ازاین میسوزد که او شاید بود بین ما و ما نبودیم!حضورش غریبانه بین ما منتظران...آه!خدای من!آقایمان کجای این مراسم برما مهمان گردید!کجا با ما بود! کجا ما با اوبودیم !؟...

میشود آیا سال بعد همراه با مولایمان درکربلا معتکف شویم...میشود آیا!



کجاست خیمه سبزت که راه گم کردم
مرا بخوان نروم هیچ جا بدون شما

تمام لطف نفسهای ما حضور شماست
چگونه بال زنم تا خدا بدون شما




موضوع مطلب :
دوشنبه 91 خرداد 15 :: 8:12 صبح ::  نویسنده : بهار

ای پدرمهربانیهای عالم!

نشسته ام سر جاده انتظار!چشمبراه!...تمام دلخوشیم این است که روزی سواربرمرکب عدل ازاین جاده بگذری و دیدگانم به حضورت روشن شود!


دوستم میگفت ما یتیمیم ...

گفتم:نه درد ما بدتراز درد یتیمی  ست...بابایمان هست و نمی بینیمش!بابایمان هست ونمی اید...:((

مهربان بابای عالم کی می آئی!

تا به کی درد غریبی!تا به کی گرد یتیمی...!

کی می آئی....




موضوع مطلب :
پنج شنبه 91 خرداد 4 :: 8:20 صبح ::  نویسنده : بهار


میگویند امشب ارزوهایت را دسته کن هرچه بخواهی ...

میگویم:
خدایا هرچه بخواهم؟

بزرگترین ارزویم این است که دوستمان داشته باشی تاآخر...

وفرج مولایمان را برسانی! آخدا تا کی طعنه بشنویم ؟! تاکی...:((




موضوع مطلب :
پنج شنبه 91 اردیبهشت 28 :: 7:13 صبح ::  نویسنده : بهار


با خودم فکرمیکردم:چقدربازی با کلمات ما خوبه!ازآقا گفتن،با امام زمان حرف زدن چقدرآسونه!اما عمل کردن...دریغ!
چقدردل مولا رو شکستیم!چقدرتا یه جاهائی آقا  رو  همراهی کردیم و خسته شدیم  و درجا زدیم!
چقدر همایش ،کنگره،نشست...برپا  کردیم و جایزه  دادیم و جایزه گرفتیم و به نتیجه...! رسیدیم یا نرسیدیم!؟

چندین چراغ داریم وبیراهه میرویم!

فریاد فریاد!ای گروه مدعیان انتظار!فقط یه کلام:باید بفهمیم ،درک کنیم که باید کسی بیاید وتا نیاید  همین اش است وهمین کاسه!باید بخواهیم که بیاید!باید بخواهیم...


                                      
 
 
مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...


و تو انگار به قلبم بنویسی:


که چرا هیچ نگویند
مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟
و عجیب است
که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است
که گویند
به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!

تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟

چه کسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت ،
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،
و به آفاق نبردند صدایت
و غریب است امامت
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت ! کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!




موضوع مطلب :
چهارشنبه 91 اردیبهشت 27 :: 8:30 عصر ::  نویسنده : بهار

یکشنبه 27 اردیبهشت 88تلفن به صدا دراومد،آقامون بود،با صدای گرفته وحزن آلوده ای سلام کرد...
تعجب کردم!چی شده....
آیت الله بهجت....نتونست حرفشو تموم کنه...
گوشی رو گذاشتم،گریه امونم نمیداد...مامان !چرا گریه میکنی؟...
دخترم هم خیلی اقا رو دوست داشتند...تازه به سن تکلیف رسیده بودن وبه گفته خودش قشنگترین نمازی که خوندنمازی بود که به آقا اقتدا کردند...
اونم زد زیرگریه....
شاید باورش برا خیلی هاسخت باشه!کما اینکه یه بنده خدائی گفت اغراق میکنید..
ولی به خدا عین حقیقت بود.خانوادگی بهشون ارادت داشتیم هرچند عملا شاید...!

وسه سال گذشت...

ازغصه می میرم ،مرا مگذارو مگذر......!


روحش شاد..




موضوع مطلب :
سه شنبه 91 اردیبهشت 19 :: 10:12 عصر ::  نویسنده : ♣;.مسافرکربلا.♣

بسم الله الرحمن الرحیم
بیرون آمدن حضرت مهدى (ع ) و نماز گزاردن آن حضرت همه جا منتشر شد. کارگزاران و ماموران معتمد عباسى به خانه امام حسن عسکرى (ع ) هجوم بردند، امّا هر چه بیشتر جستند کمتر یافتند، و در چنین شرایطى بود که براى بقاى حجت حق تعالى ، امر غیبت امام دوازدهم پیش آمد و جز این راهى براى حفظ جان آن (خلیفه خدا در زمین ) نبود؛ زیرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بین مردم همان بود و قتلش همان .

پس مشیت و حکمت الهى بر این تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد؛ تا دست دشمنان از وى کوتاه گردد، و واسطه فیوضات ربانى ، بر اهل زمین سالم ماند. بدین صورت حجت خدا، هر چند آشکار نیست ، امّا انوار هدایتش از پس پرده غیبت راهنماى موالیان و دوستانش مى باشد. ضمنا این کیفر کردار امت اسلامى است که نه تنها از مسیر ولایت و اطاعت امیرالمؤ منین على (ع ) و فرزندان معصومش روى برتافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نیز اقدام کرد، و لزوم نهان زیستى آخرین امام را براى حفظ جانش ‍ سبب شد.

در این باب سخن بسیار است و مجال تنگ ، امّا براى اینکه خوانندگان به اهمیت وجود امام غایب در جهان بینى تشیع پى برند؛ به نقل قول پروفسور هانرى کربن - مستشرق فرانسوى - در ملاقاتى که با علامه طباطبائى داشته ، مى پردازیم :
(به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبى است که رابطه هدایت الهیه را میان خدا و خلق ، براى همیشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پیوستگى ولایت را زنده و پا بر جا مى دارد...
تنها مذهب تشیع است که نبوت را با حضرت محمّد - صلى اللّه علیه و آله و سلم - ختم شده مى داند، ولى ولایت را که همان رابطه هدایت و تکمیل مى باشد، بعد از آن حضرت و براى همیشه زنده مى داند. رابطه اى که از اتصال عالم انسانى به عالم الوهى کشف نماید، بواسطه دعوتهاى دینى قبل از موسى و دعوت دینى موسى و عیسى و محمّد - صلوات اللّه علیهم - و بعد از حضرت محمّد، بواسطه ولایت جانشینان وى (به عقیده شیعه ) زنده بوده و هست و خواهد بود، او حقیقتى است زنده که هرگز نظر علمى نمى تواند او را از خرافات شمرده از لیست حقایق حذف نماید... آرى تنها مذهب تشیع است که به زندگى این حقیقت ، لباس دوام و استمرار پوشانیده و معتقد است که این حقیقت میان عالم انسانى و الوهى ، براى همیشه ، باقى و پا برجاست )  یعنى با اعتقاد به امام حىّ غایب .

برگرفته از کتاب
: چهارده اختر تابناک ( مولف : احمد احمدی بیرجندی )



 دست خالی ، پای خسته ، رهسپار کوی یارم
یک  نیستان  ناله در دل ،  از غم  هجر نگارم


درد بی درمان ما را نام زیبای  تو  درمان
موج دستانی شکسته ، باز هم در انتظارم


صحبت از چاه است و یوسف ، از دو چشم کور یعقوب
از همان خال سیاه و از همه دار و ندارم


از دو چشم زخمی مَه ، تا تن تبدار خورشید
در پی تو دل شکسته ، رس به داد قلب زارم


آسمانم بی ستاره ، روزهایم چون شب تار
از غم هجرانت آقا ، دوست دارم خون ببارم


دوست دارم تا ببینم چهره نورانیت را
بعد دیدار رخ تو ، آرزویی من ندارم


(حسین سنگری)




موضوع مطلب :
پنج شنبه 91 فروردین 17 :: 12:16 عصر ::  نویسنده : بهار

فاطمیه  آمدوآن مونس  و همدم  کجاست؟
شمع میپرسد ز پروانه گل نرگس کجاست؟

در  عزای مادرت  یابن الحسن   یکدم   بیا ،
تا نپرسد این جماعت بانی مجلس کجاست.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99121147648415693880.jpg

شکر حق ما هم گرفتار غم مولا شدیم
همنشین روضه های مادرش زهرا شدیم

این حضور با صفا با دعوت چشمان اوست
تا به جمع فاطمیون زمانه جاشدیم

گرچه گم کردیم خود را بین بازار گناه
فاطمیه سر رسید و باز هم پیدا شدیم

قطره ای از جام زهرا را به لطف مهدی اش
بر مشام جان زدیم و شهره ی دنیا شدیم


گر چه ما را عده ای مجنون زهرا خوانده اند
سر خوش از این افتخاریم و بدان رسوا شدیم

کاش امشب بین روضه فاطمه گوید به ما
مورد تأیید فرزندش گل طاها شدیم


شاید امشب یک دعا از جمع ما شد مستجاب
شد مدینه قسمت و آنجا همه شیدا شدیم




موضوع مطلب :
جمعه 91 فروردین 11 :: 9:36 صبح ::  نویسنده : بهار

 

میگفت:پاشو بریم خونه حاجی،بالاخره بزرگتره،بزرگی گفتن،کوچیکی گفتن،ما بریم اول به خودمون احترام گذاشتیم....سریع گاردی گرفت وبا تندی گفت:مگه من سبکم!؟ گفتند:دیدو بازدید! ما بریم اون نیاد بازدید که نمیشه!....
اصل نوشت:

آقای مهربونم!هرسال با ذوق وشوق  وافر به دیدنت میایم...هرچند دست خالی وروسیاه وشرمنده!اما تو بزرگواری!
مولا دلمون رو نشکن !منتظریم که قدوم سبزت رو بردیدگان حقیرمون بگذاری...!
آقا دل کویریمون بارش مهرتو را میطلبد...!آقا کی میای بازدیدمون !؟ منتظرباشیم...؟!دلت میاد بازم  ما سال رو بدون حضورت به انتها برسونیم...دلت میاد آقا....:(


ای امید همه ی قلب دو  عالم  مپسند!
از تو  نومید  شود  ذره ی  بی مقداری!





موضوع مطلب :
پنج شنبه 91 فروردین 3 :: 12:10 عصر ::  نویسنده : بهار

 

 

شمارش معکوس آغاز میشود!کمتراز40 ثانیه دیگرتا تحویل سال نو نمانده است...

چشمهای منتظر...
اشک..دستهای دعا...

 وقتی می امدی خیلیها التماس دعا گفتند،یک به یک یادت می آید...

اما!
آقای مهربانم!به حاجات خودم گفتم خاموش!بگذارید فقط آمدن تو را فریاد کنم!اگربنا به اجابت است باید راس همه دعا ها این دعا اجابت شود...

*یا مقلب القلوب والابصار...
همه با هم زمزمه کردند ...

آقا برای امدنت دعا کردیم !تو خودت دعا نکردی!؟
چقدردلمان برایتان تنگ شده است!چگونه بهاررا بی تو اغازکنیم!
*

آقای غریبم که دلتنگ توام!یکباردگربهارامد بی تو!:((

وبازدرحسرت دیدارتو همچنان باید ثانیه به ثانیه انتظارکشید!آه!چقدرسخت است اگرثانیه ها دست به دست هم دهند ،پابه پای هم بروند وبدوند وسالی دیگر....نه....نه....انتظاربس است  دیگر...خدایاااااااااااااااااااااا!فرج مولایمان را برسان!غربت بس است...

بس است انتظار...:((

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/46450020151495134801.jpg


پ.ن:
خواستم ازلحظه تحویل سال مسجد مقدس جمکران عکس و فیلم بگیرم ،اما دلم نیومد لحظات قشنگ دعا رو ازدست بدم !ومتاسفانه نتونستم شخصا اون لحظه را برای شما مستند کنم!...




موضوع مطلب :

پیوندها