در اضطراب چه شبها که صبح شان گم شد
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد
چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید
و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد!
چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید
ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه هـا گم شد
چه هفتهها که رسید و چه هفتهها که گذشت
شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد
و هـفـتـهای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت
بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد
نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر
در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟
کـــدام جــمـعـه مـــوعـــود میزنـی لـبـخـنـد
بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟
بــرای آمــدنـت جـــمــعــهای مـعـــیــن کـــن
کـه هـفتـهها همـهشـان خـالی از تـرنـم شد
*****
سیدمحسن احمدزاده
ای راحت دل، قرار جانها برگرد
درمان دل شکسته ما، برگرد
ماندیم در انتظار دیدار ، ای داد
آقای من ،چندوقتی است دلم گرفته است
نمیدانم دردم چیست!!
ومیدانم که توخوب میدانی
فقط یک چیز تورابه حق مادرت زهرا(س)
توفراموشمان نکن...
دردماجزبه ظهورتومداوانشود....
هوای گریه کرده دلم
روضه خوان کجاست؟
صاحب عزای فاطمه(س) ،آن بی نشان کجاست؟...
از خدا تا به خدا راه به جز تقوا نیست
هر که این راه رود بهجت دردانه شود
ساعت:6:30دقیقه بعدازظهر27/2/88
داشتم یادداشت هام روراست وریست میکردم وطبق معمول توی سررسیدم مینوشتم،که تلفن زنگ زد
-سلام،خوبی؟
-سلام،ممنون،...
-داری چکارمیکنی؟........
-چی شده امروزاینطوری سراغ میگیری؟اتفاقی افتاده؟!
-!(باصدای بغض الود)نه،!
-چرایه چیزی شده،(بانگرانی واضطراب):چی شده:؟
-تلوزیون روشنه؟
-نه،......بگودیگه!!...
-آیت الله بهجت.....(دیگه نتونست حرفشوتموم کنه،وقطع کرد)
هیچ دلم نمیخواست جملشوتموم کنم،دربهت وناباوری،وچشمانی پرازاشک تلوزیون روروشن کردم،فکرکنم زیرنویس توی شبکه
خبرخوندم،...خبرارتحال ملکوتی آیت الله بهجت برادوستان تلخترین خبربود.وقتی خوندم باخودم گفتم:خدایا دیگه حالابه دادمون برس،پس کی آقا میاد،اشک امونم نمیداد،..........
وچندروزدیگه تاسالگشت رحلت ملکوتیشون مونده،وهنوزهم داغ رفتنش روی دلهامون سنگینی میکنه...
کاش ایشون هم به یاد ماباشند وبرامون دعاکنند.واین پست بهانه ای بود تا:
فرارسیدن اولین سالگردارتحال ملکوتی عالم فرزانه،عارف ربانی،مجتهد والا،فقیه عالیقدر،حضرت آیت الله بهجت روبه محضرامام زمان(عج)ودوستداران ومحبانشون تسلیت بگم.
یکباره زتمام جان مابهجت رفت.......افسوس زجمع ماهمه ،عارف رفت
روانش شاد.
آرام جانان
بدل الهام میگردد که الهامم نمی آید
نمی دانم چرا آرام جانانم نمی آید
نگارم سالها چشم انتظار دیدنت بودم
ولیکن قصه لیلی ومجنون سر نمی آید
ز بهر دیدن تو چشم هایم را نمی بندم
ز شوق دیدنت خوابی به چشم من نمی آید
هزاران بار مردم من ولیکن زنده کردی باز
بدان اینکار جز ناز تو از کس بر نمی آید
چو ماه اندر دل چاهی و خورشیدی به پشت ابر
که دستم کوته از هر دو و کاری بر نمی آید
گلستان دل من سوخت از داغ فراق تو
بجز شعله دگر چیزی برون از قلب بیمارم نمی آید
بدان آخر در این دنیا نباشد بین ما وصلی
رسی وقتی کنارمن که سودی بر نمی آید
بدان تنها تر از تنها میان کوچه میمیرم
ولی آهی دگر از سینه ام بیرون نمی آید
شعراز:مهدی ماهرو
شکسته بال و پرم در هوای دلتنگی
قفس نشین شده ام بی تو تادلم تنگ است
تو نیستی متعلق فقط به خوبان که
شبی به خلوت من هم بیا دلم تنگ است
امروز خیلیهابه من التماس دعاگفتن،وقتی فکرمیکنم میبینم خیلی
کمترازاونی هستم که درحق اونادعاکنم،اماامشب، تورابه پهلوی
شکسته ی مادرت فاطمه زهرا(س) قسمت میدم خودت برااومدنت
دعاکنی براعاقبت به خیری ماهم دعا کنی،برا همه اونائی که
التماس دعا گفتن ونگفتن،آقاجون براهمه ی ماروسیاهادعاکن....
اباصالح یا اباصالح التماس دعا
هرکجارفتی
یاد ماهم باش...
کنارقبرمخفی مادرت زهرا،
یاد ماهم باش...
یادماهم باش...
جمعه ها از پى هم مى گذرند اما آدینه ى موعود را صداى پایى نیست.
سالهاست قلم با دستانم آشنایى دارد. از اشک تا لبخند مونسم بوده، از دورى و فراق یار کاغذها سیاه کرده، از سرخى پرچم یا حسین بر روى گنبد زرین نوشته تا بین الحرمین دل ها، از کرببلا نگاشته تا دیوانگى در حریم ارباب.
با خود مى گفتم درد دلى است حک شده بر روى تکه هاى کاغذى سفید
هر بار که این جمله را مىشنیدم: «هرکس که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته» دلم مىخواست بدانم این یار نهانى، این غایب از نظر منتظران، سلاله ى زهراى مرضیه کیست؟
دلم مى خواست بدانم پاداشى همچون بقیة الله که خداوند در قبال جانبازیهاى حسین به او عطا کرده کیست؟
اما هربار بهانهاى براى این دل بىقرار تراشیدم.
پیام امام مهدى شگفت زدهام کرد. دیگر مى توانستم به دور از تمام بهانهها در اندیشه ى مهدویت غوطه ور شوم. مىتوانستم زمزمه ى دلتنگىهایم را به گوش عشاق منتقم آل محمد برسانم. حال آن که این سعادت را نصیبى بود برایم در جمعه ى موعود. جمعه ى موعود براى پرندهاى چون من که مىآموخت پر زدن را در اوج آسمانها براى روز دیدار او.
حال که در دریاى افکارم غرق مىشوم مىفهمم دنبال یار گشتن، دنبال خود رفتن مى خواهد. یافتن خود یعنى احساس حضور سبزى که سالها مقابل چشمان منتظرت بوده و تو او را نمى یافتى.
در این آدینه کوچه باغ دلم پر از صداى یا مهدى است. مستى را با این نوا تجربه کردن عالمى دارد.
یابن الحسن، آقاى من؛ راه، راه توست و من خاک پاى کنیزان شما.
این قلم خسته و این قلب شکسته را یارى کن تا بنگارد از گرمى حضور شما در پشت نقاب انتظار...
اللهم عجل لولیک الفرج
آمین
چقدر از آسمان دورم
چقدر رنگ زمین گرفته دلم
چقدر غرق ظلمتم، چقدر دلتنگ نورم
از آسمان به زمین نیامدیم برای رنگ زمین گرفتن
اینجا قرار بود نقطه ی پروازم شود تا خدا،
تو باشی و ما تو را نبینیم!؟
آه ازین دل بی لیاقت
تو غریب باشی و ما را غم نباشد!؟
آه ازین همه بی غیرتی
تو « هل من ناصر » بگویی و ما این همه کر!؟
برای بیداریمان دعا می خوانی دلشکسته ی من؟
اینجا قرار بود همانی شوم که او می پسندد.
خودش تو را به یادم اورد ، خودش تو را در دلم نشاند
دلم به دستت ای رابط میان زمین و آسمان، ای امام هدایت،
ای مهدی
دلم به دستت.....
*****